دسته‌بندی نشده

اخلاق / کشکول خاطرات قسمت پنجم /  انقدر نگو اگه ببخشم کوچک می شوم

ثابت قدم ترين شما در صراط ، كسى است كه اهل بیت مرا بيشتر دوست مى دارد.

 انقدر نگو اگه ببخشم کوچک می شوم، اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد،خدا اینقدر بزرگ نبود!

اخلاق

به ۱۲۱ زنگ زدم گفتم: برق کوچه ما یک ساعته قطعه ولی اونور خیابون برق داره.

 گفت: ۵ دقیقه دیگه حل میشه

 ۵ دقیقه بعد برق اونور هم قطع کرد

هیچی دیگه، هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش

🚩اونی که آب‌نبات می دید هول می شد و “دُرِ غلتان” رو رها می کرد، گفته بسته برجامی اروپا راضی کننده نیست…

(حالا دیگه خودتون حساب کنید دیگه:)

✨پاسخ امام خامنه‌ای به جوانی که از فسادمسئولان گلایه کرده بود.
✨جوان عزیز:
چشم به راهیم که شمافرزندان تازه نفس اسلام وقرآن،خودساخته وکامل شده،از راه برسید و بارهای کشور را بردوش بگیرید…

اخلاق غلط ایرانی

امروز، همه از نفرت خود از فساد مالی و پارتی بازی می گویند…

  از دولت تا مردم، از رسانه ها تا نخبگان، همه دنبال مبارزه با فساد هستند (لااقل در شعار)

اما، این کسانی که مثل اختاپوس بیت المال را تاراج می کنند و درحال تکثیر هستند از کجا می آیند؟از مریخ؟

خود ما هستیم که وقتی به قدرت و منابع مالی نزدیک میشویم، شعارهای مبارزه با فساد را فراموش می کنیم…

 خیلی از ایرانی ها بیرون گود که هستند منتقد فساد و پارتی بازی اند.

اما وقتی که به اندازه یک منشی به قدرت می رسند،

پسرخاله و آقازاده را بر دیگران مقدم می کنند…

یک نفر که ادعای پاکدستی داشت بعد از قرار گرفتن در پست مهمی، از او پرسیدند که چرا خودت قانون را دور میزنی و بستگانت را سر کار آورده ای؟

در جواب گفت: اگه من نکنم، یکی دیگه انجام میده … “از خودمان شروع کنیم “

🚩شهید مصطفی چمران و نماز شب

🍁 وسط شب که مصطفی برای نماز شب بیدار میشد، همسرش طاقت نمی آورد، می گفت:

«بس است دیگر، استراحت کن، خسته شدی.» و مصطفی جواب میداد:

«تاجر اگر از سرمايه‌اش خرج کند، بالأخره ورشکست میشود، باید سود دربیاورد که زندگی اش بگذرد. ما اگر قرار باشد نماز شب نخوانیم ورشکست میشویم.»

 اما همسرش که خیلی شب ها از گریه های مصطفی بیدار میشد کوتاه نمی آمد،

میگفت: «اگر این ها که اینقدر از شما میترسند بفهمند اینطور گریه میکنید…

مگر شما چه معصیت دارید؟ چه گناه کردید؟ خدا همه چیز به شما داده، همین که شب بلند شدید یک توفیق است.»

 آن وقت گریه مصطفی هق هق میشد، می گفت: «آیا بخاطر این توفیق که خدا داده او را شکر نکنم؟»

راوی همسر شهید
کتاب زندگی به سبک شهدا ناصر کاوه
دعوتید به کانال کتاب

اسماعیل بن مسلم شعیری از “امام صادق(ع)  از پدران گرامى آن حضرت علیهم السّلام نقل كرد كه

پیامبراکرم رسول(ص)خدافرمود:

🚩ثابت قدم ترين شما در صراط ، كسى است كه اهل بیت مرا بيشتر دوست مى دارد.

 فضائل الشّیعة (شیخ صدوق) حدیث۳

♦کسانی که قدرت دست‌شان است،

چرا کاری اساسی و باتدبیر انجام نمی دهند؟

♦می‌توان جلوی قاچاق را گرفت و تولید را بالا برد و اشتغال ایجاد کرد؛ چه کسی باید بکند؟

بله دولت…این ترکیب و این ارنج کابینه اصلا جواب نمی دهد…

 مردم جای طلبکاری احساس ناامیدی می‌کنند…

♦کشوری که ۴۰۰ میلیارد دلار نقدینگی دارد،

دنبال ۱۲ میلیارد دلار سرمایه گزاری خارجی است.

♦متأسفانه حجم نقدینگی “درست” هدایت نمی شود و نهایتاً با تک نرخی کردن ارز و حذف بازار آزاد ارز ، این بازار را بدتر می کنیم.

 باید نرخ بازده تولید را بیشتر کنیم تا جذابیت برای مردم ایجاد کند…

♦این فرایند ، دقیقا تکرار همان روند پذیرش و تحمیل برجام است و اگر بدون حب و بغض یا جو زدگی و هیجان،

از برخی الفاظ به ظاهر انقلابی رئیس جمهور بگذریم، خواهیم دید که در عمل همه چیز به سال ۹۲ برگشته است!

 البته با این تفاوت که در بودن کنونی، هم برگ برنده مذاکرات آن نقطه” یعنی دانش هسته ای و دستاورد هایش” را از دست داده ایم

و هم به سبب عملکرد مدیران ضعیف دولتی, از “لحاظ اقتصادی در وضعیتی به مراتب بدتر” قرار داریم.”

فرجام این روند کاملا هم قابل پیش بینی است و بازی با کلمات و چیزی را عوض نمی کند.”…

اخلاق / کشکول خاطرات قسمت پنجم /  انقدر نگو اگه ببخشم کوچک می شوم
اخلاق / کشکول خاطرات قسمت پنجم /  انقدر نگو اگه ببخشم کوچک می شوم

🚩 “سردار فضلي فرمانده لشكر سيدالشهدا(ع) بود.

پس از يكي از عمليات ها جلسه اي گذاشت كه گردان ها گزارش عملكرد موفق يا ناموفق خود را ارائه كنند.

آقاي “حاج خادم” وقتي خواست گزارش گردانش را بدهد،

يك جا بغض گلويش را گرفت و نتوانست حرف بزند و مقداري زمان برد تا حالت عادي پيدا كند.

سپس گفت: من گردانم زمين گير شده بود انواع آتش مستقيم دشمن روي سر ما بود هر كار كردم گردان را بلند كنم آتش زياد اجازه نداد،

مايوس شدم كه در اين فضاي نااميدي ديدم، يكي از رزمنده ها از جا بلند شد،

گويي آتشي در كار نيست. كوله پشتي اش را باز كرد و عمامه اي را روي سرش گذاشت و گفت:

بچه ها من “خياباني” روحاني گردان هستم (ضعيف الجثه و از طلبه هاي مدرسه حقاني بود كه من از نزديك او را مي شناختم.)

شما تا چند لحظه قبل مي گفتيد: “حسين جان كربلا و…”

پس چرا الان زمين گير شده ايد. هر كس عاشق صحن و سراي حرم اباعبدالله(ع) است، پشت سر من حركت كند.

گردان بي اختيار از زمين كنده شد و خودش نيز اولين شهيد گردان بود…

کتاب شهدا و اهل بیت ناصر کاوه

راوی حجت السلام ذالنور

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن