خاطرات دفاع مقدس

شهید حسن زمانی / فرمانده گردان حمزه سید الشهدا

 معشوق بی نشان:

«شهید حسن زمانی» فرمانده گردان حمزه سید الشهدا است که در عملیات خیبر سال ۶۲ به درجه رفیع شهادت رسید…

ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، به عضویت سپاه در می آید

و پس از شروع تحركات ضد انقلاب در كردستان ، همراه جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان و شهید دستواره ، عازم كردستان می گردد و در چند عملیات علیه گروهك ها شركت می كند…

حسن با شروع جنگ تحمیلی ، عازم جبهه های جنوب می شود .شهید زمانی در بیشتر عملیاتها حضوری فعال می یابد. در طول حضورش در دفاع مقدس ، یازده بار مجروح می شود و هر بار پیش از مداوا و بهبود باز یافتن سلامتی كامل، خود را به جبهه ها می رساند…

زمانی كه روی مین رفته ودر بیمارستان بستری بود، خبر شهادت شهید بهشتی و یارانش، زخمی بر قلبش می نهد كه زخم پا را فراموش می كند.او بیشتراوقات خود رادر جبهه ها یادر بیمارستان بسر می برد و خیلی كم به مرخصی می رود….

حسن در دی ماه ۱۳۶۱ با دختری مومن و پاكدامن از آشنایان خود ازدواج می كند:

اما ازدواج هم مانع رفتن او به جبهه نمی شود . به همسرش می گوید كه حضرت زهرا (ع) و حضرت زینب (ع) را الگوی خود قرار دهد و اگر در جنگ شهید شد صبر و بردباری را از كف ندهد…

زمانی در طول تلاش و فعالیت خود در جبهه های حق علیه باطل ،از خود توانمندیهای نظامی زیادی بروز می دهد و مدیریت و مدارای خاصی از خود به نمایش می گذارد و در این زمینه، رشد و ترقی می كند.

آخرین مسئولیت وی فرماندة محور بود كه در عملیات خیبر ، جوهرة اصلی خود را نشان می دهد و كاری می كند كارستان…

 چگونگی شهادت:

با آغاز عملیات آبی ـ خاکی خیبر، شهید همت فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) طی چند مرحله نبرد سخت همراه گردان‌های خط شکن خود، محور طلائیه را مورد هجوم قرار داد اما هر بار با مشکلاتی روبرو می‌شد با این حال سختی‌ها و مشکلات او را از پای ننشاند…

با تمام تلاش‌هایی که گردان‌های لشکر ۲۷ در محور طلائیه داشتند با دژ مستحکمی مواجه می‌شدند و پیچیدگی عملیات با موانعی که دشمن به کار برده بود، بیشتر می‌شد و همین آتش‌ها شهادت بسیاری از رزمندگان و فرماندهان را در پی داشت…

وقتی از میدان مین عبور کردیم، برادر حسن زمانی؛ فرمانده گردان ما، دو دسته از نیروها را به دو طرف فرستاد تا آنان نیروهای دشمن را مشغول کنند و ما هم با استفاده از این موقعیت، همراه خود ایشان از روبه‌رو، پل را به کانال برسانیم.

همان‌طور که داشتیم پل را حرکت می‌دادیم، یکی‌یکی بچه‌ها روی زمین می‌افتادند و شهید می‌شدند. در همین حین، بی‌سیم‌چی برادر زمانی هم شهید شد.

آمدیم بی‌سیم را برداریم، که یک تیر وسط بی‌سیم خورد و آن را هم از کار انداخت.

💥حیران مانده بودیم که چه کنیم؟

دیگر تقریباً به کانال رسیده بودیم.

برادر زمانی به من گفت:‌ جواد؛ با بچه‌ها سریع بروید و پل را داخل کانال بیندازید…

به هر مصیبتی بود، پل را روی آن کانال سی‌متری انداختیم؛ اما دیدیم پل کوتاه است و وقتی آن را داخل کانال انداختیم، تقریباً‌ روی آب شناور شد.

با سرعت به عقب بازگشتم، تا برادر زمانی را در جریان امر قرار بدهم. منتها هر چه گشتم، او را پیدا نکردم…

یکی از بچه‌ها گفت: اگر دنبال برادر زمانی می‌گردی، این جاست. به طرفش رفتم و دیدم آرام خوابیده است شهید شده بود.

زدم توی سرم؛ ولی خیلی زود متوجه شدم که این‌جا، جای این کارها نیست این بود که عملیات را ادامه دادیم ولی به دلیل وجود موانع زیاد، هرچه می‌زدیم به دربسته می‌خورد.

💥سردار شهید حسن زمانی آرزو داشت گمنام بماند.

خدا هم آرزویش را در جزایر مجنون برآورده کرد… «حسن زمانی» هنوز هم بی نشان است زیرا هنوز اثری از پیکرش یافت نشده است.

او جزو معدود فرماندهان گردانی است که نتوانستیم پیکرش را بیابیم.

شهید حسن زمانی از ۸اسفند ۶۲ شیدای مجنون شد ودر آنجا ماند.۷ماه بعد محمد رضا تنها پسر او به دنیا آمد…

راوی:جواد نوروزبیگی

شهید حسن زمانی / فرمانده گردان حمزه سید الشهدا
شهید حسن زمانی / فرمانده گردان حمزه سید الشهدا

💥گروهان زندانی های سابق:👇

💢 شهید حسن زمانی به دلیل ویژگی های بیانی خاصی که داشت می توانست یک گردان خاص را به خوبی هدایت کند. برخی از افراد گردان او از زندانیان زندان قصر بودند…

🌟… زمستان سال ۱۳۶۲، من در گردان حمزه سیدالشهداء، پیک فرمانده این گردان؛ برادر حسن زمانی بودم. عصر روز سوم بهمن بود و تقریباً یک ماه مانده به شروع عملیات خیبر.

داخل اتاق فرماندهی گردان نشسته بودیم که از واحد پرسنلی لشکر به آنجا زنگ زدند. من گوشی را برداشتم. طرف مکالمه گفت: تعدادی نیروی بسیجی به پرسنلی آمده اند، سریع بیایید و آنها را تحویل بگیرید.

به اتفاق مسؤول کارگزینی گردان، سوار بر موتور تریل هوندا به سمت محل تقسیم نیروهای تازه وارد حرکت کردیم.

به آنجا که رسیدیم، دیدیم به استعداد یک گروهان نیرو روی زمین نشسته اند.

خوب که دقت کردم، متوجه شدم که این نفرات، هم از نظر شکل و شمایل و هم به لحاظ طرز صحبت، با کل بسیجی هایی که تا آن روز دیده بودیم، تفاوت دارند…

🌟صورتها از دم سه تیغه تراش، سبیل ها تاب داده رو به بالا و سینه ها و بازوهایشان کلکسیونی بودند از انواع خال کوبی.

همان طور که محو تماشای این بسیجی های تازه وارد بودم، مأمور تقسیم نیروها که از نفرات واحد پرسنلی لشکر بود، به طرفم آمد و گفت: برادر نوروزبیگی خوب حواسات را جمع کن!

حاج آقا همت گفته اند که این نیروها را به گردان حمزه تحویل بدهیم.

پرسیدم: موضوع چیست؟ چرا این جماعت، این تیپی اند؟! مرا به گوشه ای کشید و با صدایی خفه، طوری که اطرافیان نشوند گفت: اینها هشتاد نفر از زندانی های سابق زندان قصر تهران هستند که خودشان داوطلب شده اند تا به جبهه بیایند.

حالا هم این هشتاد نفر، تحویل شما، آنها را ببرید و در گردان حمزه، سازماندهی کنید…

🌟 گفتم: آمدیم و برادر زمانی این افراد را قبول نکرد، آن وقت چه کار کنم؟

گفت: تو اینها را ببر و به برادر زمانی بگو که حاج همت گفته این برادرها بایستی در گردان حمزه پذیرش بشوند و مستقیماً زیر نظر او باشند.

مطمئن باش برادر زمانی هم از دستور حاج همت تمرد نمی کند. در نتیجه؛ آن هشتاد بسیجی تازه وارد را از پرسنلی لشکر تحویل گرفتیم.

برای اینکه تیم شان را محک زده باشم، همان جا چند بار به آنها دستور بشین و برپا دادم. دیدم، خداوکیلی دستور را خوب اجرا می کنند…

 

شهید حسن زمانی / فرمانده گردان حمزه سید الشهدا
شهید حسن زمانی / فرمانده گردان حمزه سید الشهدا

🌟 به مسؤول کارگزینی گردان گفتم:

تو این حضرات را به خط کن و آنها را بیاور دم ساختمان گردان حمزه، تا من هم زودتر بروم و ماجرا را به حسن زمانی بگویم.

بعد هم سریع رفتم سروقت فرمانده گردان مان. وقتی وضعیت نیروهای اعزامی را برای برادر زمانی شرح دادم، اول کمی یکه خورد، دست آخر گفت: نمی شود درباره ی آدم ها و باطن آنها قضاوت کرد، بگذار این نیروها بیایند، آن وقت تصمیم میگیریم که چه کاری کنیم.

ضمن اینکه حاج همت بی حساب چنین دستوری به ما نداده، لابد خیری در این قضیه دیده. سعی ما هم بر این است که آدم های جورواجور را به کار بگیریم. همیشه که نباید به ما بسیجی های پاستوریزه تحویل بدهند،

اگر توانستیم با چنین تیپ آدم هایی هم کار کنیم و آنها را به راه بیاوریم، مردیم…

🌟 چند لحظه بعد، آن هشتاد نفر تازه وارد،

جلوی ساختمان گردان حمزه به خط شدند و برادر زمانی به استقبال شان رفت.

ابتدا به آنها خوش آمد گفت و بعد ادامه داد: دوستان عزیز؛ روراست گفته باشم؛

من نمی دانم شما با چه نیتی به جبهه آمده اید، چون تنها کسی که به نیت آدمها واقف است خدا است و بس.

شما با هر نیتی که تا اینجا آمده اید، قدم تان روی چشم بنده و دوستانتان در این گردان است. به شرط آنکه موقعیت اینجا را درک کرده باشید و بدانید که در چه مکان مقدسی قدم گذاشته اید.

بنده در جایگاه مسؤول گردان حمزه، با سوابق و گذشته شما کاری ندارم.

تنها چیزی که برای من اهمیت دارد، رفتار و کردار شما آقایان در این پادگان و در محیط گردان است. یک رنگی؛

فقط مختص لباس های ما نیست، بلکه باید در روابط مان با برادرهای هم رزم مان هم، یکدل و یکرنگ باشیم.

فقط یک توصیه به شما دارم و خلاص: مواظب باشید که در رفتار و گفتار، خلافی از شما سر نزند…

🌟 جالب اینکه وقتی صحبت های برادر زمانی تمام شد، آن هشتاد نفر با همان اصطلاحات داش مشدی، با صدای بلند به حسن گفتند:
ایول داش، دمت گرم با مرام، خاک کف پاتیم سالار…

در پایان سخنرانی، حسن زمانی آن نیروها را به من که مسؤول آموزش گردان هم بودم، تحویل داد و گفت:

جواد؛ این اخوی ها یک هفته در اختیار تو هستند تا حسابی آنها را سرحال بیاوری. من هم نامردی نکردم؛

هر تاکتیکی که بلد بودم را طی آن یک هفته به این میهمانان تازه وارد یاد دادم؛

بعد هم به دستور برادر زمانی این نیروها تحویل مصطفی میرابی؛ فرمانده گروهان سوم گردان حمزه شدند تا همگی آنها در آن گروهان سازمان دهی بشوند.»

🌟 شاید یکی از دلایل عمده ی پذیرش جمع سابقاً خلاف کار اعزامی به دوکوهه از سوی حسن زمانی، در سازمان رزم گردان حمزه، نصب العین قرار دادن سفارشات مؤکد همت به فرماندهان گردان های لشکر ۲۷ در جهت رشد دادن استعدادهای بالقوه ی بسیجیان توسط فرمانده گردان ها بود. همت به زمانی و دیگر کادرهای عملیاتی توصیه کرده بود…

💕 شهید حسن زمانی:👇

💥 این درست که شما پاسدارها، سابقه ی حضور در جبهه و تجربه ی عملیاتی تان، به مراتب از بسیجی بیشتر است. اما این سابقه و تجربه، نبایستی در میان شما عجب و غرور ایجاد کند…

شما باید دست بسیجی را بگیرید و سطح او را ارتقاء بدهید. باید او را جلو بکشید…

💥شما معلم بسیجی هستید. در امر آموزش انسانها؛

نحوه ی برخورد معلم با شاگردان، خیلی تأثیرگذار است. توی یک مدرسه به محض اینکه معلم از شاگردان رو برمی گرداند تا با گچ روی تخته سیاه چیزی بنویسد، بازیگوش های کلاس، با لوله خودکار بیک، پوست پرتقال را فوت می کنند و می زنند به پس کله ی معلم. یا تا معلم سرش را به سمت پنجره می چرخاند، برای او شکلک درمی آورند.

💥 بال بال می زنند کی باشد زنگ تفریح را بزنند، که اینها زودتر از معلم شان، از کلاس بزنند بیرون. حالا در اینجا هم مناسبات شما و بسیجی ها باهم، یک جورهایی عین مناسبات معلم با شاگردهایش است.

گردان؛ کلاسی است که محصلین آن، در جریان عمل کسب تجربه می کنند. همه ی افراد این کلاس، دارند برای خون دادن به عملیات می روند؛ در این کلاس شما می توانید با برخورد انسانی، رفتار معنوی و نحوه ی عملتان در حضور جمع، شاگردهایتان را آموزش، رشد و تعالی بدهید…»

شهید حسن زمانی / فرمانده گردان حمزه سید الشهدا
شهید حسن زمانی / فرمانده گردان حمزه سید الشهدا
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن