خاطرات دفاع مقدس

شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود

شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود

🌷گران‌ترين هديه 🌷

✨مادر شهيدان جواد و رضا جمشیدی :

💥 بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود كه موجب فخر من در دنيا و آخرت شد…..

من آن شمعم که در طوفان داغت
همه اشکم همه سوزم همه آه
تو آن گلگون رخ شطرنج عشقی
که هم کیشُ وَ هم مات تو آن شاه
تو صحرای جنون گشتی ولی من
اسیر نفس سرکش،مانده در راه
تو همراز ملایک،همنشین اولیایی
من آن پا در رکابِ نفسِ دلخواه
من اندر وادی حیرت اسیرم
به خواب غفلتم در سال پنجاه
تو در اوج جوانی پر گشودی
ولی من همچنان مغبون و گمراه
تو صافی ساده ای خاطرنوازی
اسیر عشقی و در بند آن ماه
تو در قالوا بلی پیشی گرفتی
براتت را گرفتی در سحرگاه
تو در دامان مولا جان سپردی
الا ای همنشینِ حضرت ماه

🌸سالگرد آسمانی شدن شهدای بیت المقدس ۲ گرامی باد🌺”

دوشنبه ۱ بهمن ۹۷:

شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود

سی و یکمین سالگرد شهادت جواد جمشیدی گرامی باد (شادي روحش صلوات)

🌺نماز واقعی:👇

💧شب عملیات بیت المقدس ۲ بود.

رضا یزدی گردان عمار را در کوهستان های برفی در راه رسیدن به مواضع پیش بینی شده هدایت می‌كرد.

پیامی از سر ستون به عقب فرستاده می‌شود و از پی ‌اش صدای كف دست‌هائی بود كه بر برف ها می‌نشست، به گوش می‌رسید.

شهید جواد جمشیدی كه جلوتر از من در حرکت بود، آرام سرش را بر می‌گرداند و پیام رسیده را در گوشم زمزمه می‌كند:‌

نمازه.سرم را بر می‌گردانم و پیام را در گوش نفر بعدی زمزمه کردم «نمازه»… بچه‌ها مشغول شده‌اند.

همه در حین راه رفتن تیمم می‌كنند و در حین راه رفتن نماز می‌گذارند.حتی روحانی كه پیش ‌نماز گردان ما بود، نمی‌ماند و در حین راه رفتن نماز می‌خواند كه اگر این گونه نبود از راه می‌ماندم.

چنانچه عده‌ای ماندند، غافل از اینكه نماز برای رفتن است نه ماندن.

آنها ماندند تا با آب وضو بگیرند و سر فرصت مهرشان را روی زمین بگذارند، اذان و اقامه‌شان را بگویند و با گشادگی خاطر نمازشان را بخوانند ولی وقتی كه سر از سجده برداشتند قافله رفته بود.

شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود

💥نماز اول وقت شهید رضا جمشیدی:

🌹 رضا واقعاً از لحاظ مسائل فنی فوتبال فرد با هوشی بود، البته وی ورزشکار خوبی هم بود؛

کوچک ترین وقتی را که پیدا می کردیم می رفتیم فوتبال… رضا یک فوتبالیست خوب بود و من بیشترین خاطراتم را در زمین فوتبال از رضا به یاد دارم…

دیگر خصوصیت رضا نماز اول وقتش بود…

🌹من هیچ وقت ندیدم که رضا نماز اول وقت را ترک کند، هر جا که بود برایش فرقی نداشت، همیشه باوضو بود و نماز اول وقت را اقامه می کرد؛ حتی وقتی هم فوتبال هم بازی می کردیم همین که سیاهی آسمان نمایان می شد،

رضا بازی را ترک می کرد و کنار زمین مشغول نماز می شد. در خیلی از جلسات مهم هم که تشکیل می شد, ایشان چون دائم الوضو بودن تا اذان را می گفتند, جلسه را تعطیل و نماز جماعت را برقرار می کرد…

هیچ چیز نمی توانست موجب این بشود که, رضا نماز اول وقت را از دست بدهد…

💗 دو سه سال آخر عمرشون (جوادو رضا) شام غریبان حضرت زهرا (س) مجلس خصوصی روضه در منزل مون می گرفتن ،یک قلم و کاغذ بر می داشتن و اسامی مورد نظر رو برای جلسه روضه یادداشت می کردن…

یک جمع تقریبا ۴۰ نفره که حدودا نصف شون شهید شدن شهید غلامعلی هم ذاکر جلسه بود…

شهیدان: مجتبی باقری، حسین کمالی، سعید صفاری،حبیب محمدی، کریم سجادی، حجت مقدم، مالک اوزوم چلویی، رضا و جواد جمشیدی، یوسف رضایی و… از جمله این دعوت شدگان بودن پیر این جلسه هم مرحوم حاج آقا اشرفی بود…

💧از نورانیت و معنویت این محفل خصوصی زبان بنده قاصر است که حق مطلب رو ادا کنه، یادمه در یکی از این جلسات شهید غلامعلی با تاخیر آمدن و شروع کردن به خواندن، بعد از مدتی با همان لحن روضه و ملتمسانه خطاب کرد به جمع و گفت: بچه ها بیایید یک قولی به هم بدیم👈

“جان حضرت زهرا هر کی از این جمع رفت بقیه رو شفاعت کنه و نزد بی بی یادمون کنه”…

 صدای ضجه ها بود که به آسمون میرفت بعد از پایان جلسه شهید غلامعلی به چند نفر گفته بود یکدفعه به دلم افتاد به زودی تعدای از این جمع شهید میشن…

همین هم شد وخیلی ها از جمله رضا و جواد و دیگران به شهادت رسیدند…

راوی رزمنده جانبازامیرجمشیدی برادر شهیدان

 

آلبوم عکس شهدا:

شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود
شهيدان جواد و رضا جمشیدی / بهترين و گران‌ترين هديه‌اي كه فرزندانم به من دادند، شهادت شان در راه خدا و دين اسلام بود

 

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

  1. باز خورشید از پشت کوه های بلند بیرون می آید و من در حسرت داشتن تفنگی که با آن قلبش را نشانه روم ؛ چون می دانم روشنایی خورشید از خاموشی و حیاتش از مرگ ستاره است اما فردا اگر خورشید دوباره طلوع کند با دیدنش شادمانه فریاد می زنم : بتاب ؛ بتاب ؛ بر من بتاب که ستاره در قلب من است .

  2. پروانه صفت چشم بر او دوخته بودیم ؛ ناگه که خبردار شدیم سوخته بودیم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا